تبليغاتX
I-am That Is

I-am That Is

ويرايش قالب MAHDI-K

هِ

اينکه آدم بشينه رو صندلی کامپيوترش و چراغارو خاموش کنه و شمع روشن کنه و هدفون بکنه تو گوشش و آهنگ گوش بده اصلنم بد نيست. حتی اگه سرشو با دستش بگيره و حتی اگه يهو اشکاشم بياد. اين اصلن بد نيست. اين خيلی ام خوبه. اين نشون می ده که آيم فاکينگ اَلايو ...

.

تخت پر از بوی عطر استيل و خط چش و موی کوتاه و بلند و  لکه ی روغن بايد چيز خيلی سکسی يی باشه !

.

she said don't cry for me, i'm leavin' u

.

گوش نمی ده به من ... نه که نمی دم!

.

بابام داره ورشکست می شه و دلم براش می سوزه. بيچاره بابام!

.

مانا مانا ... دين ديرين ... مانا مانا

.

بيچاره محمد امشب چه پياده شد!

.

هدا موهاشو آبی کرده، بهش می گيم اسب آبی ازين به بعد.

.

Sin City , Lost Highway , King Kong , Rain man, City of God, Troy,

Edward Scissor Hands, Melinda & Melinda  رو ديدم بلخره ... با هيچکدومشم زياد حال نکردم.

.

چقد خزم با اين حساب.

.

و چقد دخترم و جينگولم و اينکه چقد مونثم و لازم نيس انقد اينو ثابت کنم.

.

البته مليندا و لاست های وِی بهتر بودن. بازم وودی آلن و ديويد لينچ خودمون. :)

.

آخ جون موبايل هدا وصل شد ... بلخره !

.

نمی خوام برم خوابگاه. تو وسايلمونو می گردن انگار و سيگار پيدا کردن و قراره اخراجمون کنن اگه آدم نشيم.

.

چقد حال می کنم بشينم اينجا، کلمو بخارونم و هر کس شعری مياد به مخم بنويسم و بعدشم پاشم برم.

.

هاها

.

هاها

.

پيشنهاد بی شرمانه ام می ديم تازه

.

هر جوری که بخوای

.

جوووووووووووون

.

شير جوشيده می خوام

.

با کف

.

تفاهم داريم ديگه!

.

حريفم می طلبيم.

.

وای بذار دوربينرو بخرم

.

دلم برات تنگ می شه. پسره.

نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 16:35 |+|

DeeP KisseS---->Photo
نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت 12:42 |+|

حرفهای چند کلمه ای

 

1_دخترك روي سومين شاخه درخت نشسته بود و پاهاي آويزانش را تكان تكان مي داد.جوري به آدم نگاه مي كرد كه انگار در اين دنيا فقط يك چيز دارد.

 

 

 

 بغض.

 

 

 

عشق من اسطوره شدن را خوب بلد بود._2

 

 

  

رفت.

 

  

 

شاد خوار بی گناهم بكارتم را مزۀ عرقش كرد._3

 

 

 

گفتم: نوش

 

  

 

4_پيرزن آب دهنش را آنقدر محكم قورت داد كه تكان خوردن سيب آدمش را همه ديدند.

 

  

 

 گفت: بالاخره مرد.

 

   

پي نوشت:1 رو تقديم مي كنم به خودم  كه دخترك رو به من داد.

تكليف 2 و 3 كه معلومه و 4 رو  هر كس خواست برداره.

 

 

نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت 18:43 |+|

سمند شادي

 

- " از خواندن روزنامه‌هاي صبح در جيب عقب صندلي لذت ببريد. ضمنا از مهمانان عزيز تقاضا می‌شود براي جلوگيري از آلودگي صوتي، از تلفن همراه خود کوتاه و مختصر استفاده نماييد."
 
شما وارد "سمند شادي" شده‌ايد و اين جمله‌ها را به درو ديوار يک تاکسي زرد قناري نوشته‌اند.راننده اين تاکسي که ميان دود و ترافيک تهران گره خورده، دلش واقعا خوش است هرچند از بچگي هم اسمش "محمود دلشاد" بوده.

روی هر عروسکی یک جمله نوشته شده

مسيرهايش معمولا کوتاه است و براي همين وقت نمی‌کنيد از همه عروسک‌هايي که به در و ديوار سمند چسبانده سر درآوريد. يک مشت قورباغه آن جلو رديف شده که روي آن‌ها نوشته شده: "اولاد کم‌تر، زندگي بهتر."

عروسک برگزیده مسافران در سال  گذشته
يک جوجه زرد رنگ هم به مسافران می‌گويد:« بابا ، مامان! ما جوجه‌گان زندگي شما هستيم، مراقب ما باشيد."

"عروسک برگزيده مسافران در سال 83" يک  جاسوئيجي شبيه موش ناموزون است که به مذاق مسافران آقاي دلشاد خوش آمده و به همين خاطر در نقطه طلايي تاکسی‌ها يعني اينه ، آويزان شده.

گريه‌اي هم که موقع ترمز "ميو" می‌کرد باطري تخليه کرده و آقاي راننده طوري که انگار عروسک محبوبش تلف شده، از اين موضوع شاکي است. روزگاري يک خانم ژاپني که سوار تاکسي شده از سر و صداهاي گربه‌سان همراه با ترمز دلش خوشحال شده و تند تند عکس گرفته است مثل بقيه مسافراني که از سمند شادي عکسبرداري می‌کنند.

گربه آوازه خوان

گاهي آقاي راننده به مسافراني که سر صحبت را با او بازمی‌کنند کاغذهايي می‌دهد که روي آن جملاتي درباره زندگي و شادي نوشته شده مثل : « روزگار دو روز است. يک روز براي تو و يک روز عليه تو.اگر براي تو بود مغرور نشو، اگر عليه تو بود صبر داشته باش.»


انتهاي کاغذ هم آقاي دلشاد  ای‌ميل خود را نوشته براي مسافراني که اهل فضاي سايبر هستند.

محمود دلشاد، دلش به شاد کردن ديگران خوش است.در اين هدف ، دست کم براي مدت‌هاي کوتاه، موفق است چون دانشجوياني هم که با اخم و غرغر به معاون آموزشي جديدشان سر "سه راه معلم" وارد تاکسي می‌شوند، کمي می‌خندند و نام آن خانم را فراموش می‌کنند. وقتي روزنامه‌هاي آن روز را در صندلي عقب می‌بينند ذوق‌شان افزون هم می‌شود.

_ شما حتما قبلا معلمي ، استادي ، يه چيزي تو اين مايه ها بوديد، نه؟
_ « نه.»
_ بالاخره روشنفکري ، کتابفروشي، بازيگر تئاتري...

_ « نه . از اول هم تاکسي داشتم. فقط قبليه پيکان بود، جا نداشت براي چسبوندن عروسک‌ها.»

راست می‌گويد. روي "داشبورد" سمند دست کم بيست سي عروسک ريز جاسازي شده است.

_ آقا خيلي کيف داد. شما کدوم خط کار می‌کنيد؟

 آقاي دلشاد راننده خطي نيست. هرجا مي رود که مسافر دست بلند کند. اما انگار تمايل سمند زردش به چهارراه هاي دلباز و ميدان‌هاي خوشحال  بيشتر باشد، مثل "سيدخندان".
"ضمنا، از اينکه کرايه هايتان را قبل از پياده شدن پرداخت مي کنيد متشکر است."
 

نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ شنبه نوزدهم فروردین 1385 و ساعت 23:25 |+|

من یک دختر شایسته ام!
قدم 150 سانتي متر است درست متناسب با وزنم که 30 کيلو است. بيشتر از همه بچه های فاميل تک گرفته ام و در اين زمينه رکورد دارم. با اين حال دارم دانشگاه آزاد چلغوز‌آباد درس مي خونم، ليسانس علّافي. البته اين جا هم يک جو رهايي مشروطم، ولي قربان جيب بابايي که نمي‌گذارد بيرونم کنند. اهل هيچ رقم ورزشي نيستم. مگر اين که کلاس داشته باشد. دو سه روزي رفتم کلاس يوگا، استخر هم با برو بچ مي رويم، البته محض آب بازي.  البته بگويم اسکيتم حرف ندارد. توي خيابان روي همه را کم مي کنم. عشق است و صفا. روزي سه پاکت سيگار مي کشم. معنيش اين است که خيلي با‌کلاسم. مانتوي قد پيراهن مردانه مي‌پوشم، به رنگ مد سال؛ حالا صورتي باشد، قرمز، آبي فرقی نمي‌کند. پاچه هاي شلوارم را چهل لايه زده ام بالا که پاهايم از بيست فرسنگي پيدا باشند. موهايم را زرد کرده ام با مش نارنجي فانتزي. ابروهاي نخ تاتو شده خنجريم دل را مي برد. با همه پسرهاي دانشگاه، محله، کوچه و ... دوستم. تازه به جز دوستان چت و ... . بلند و دلبري مي‌خندم، با‌حالم، اهل حالم، مهربان، با اتيکت، اجتماعي. خلاصه همه چي تمام. اسم تمام خواننده هاي خارجي را بلدم و آهنگهاي‌شان را با سوت مي زنم. اهل اس ام اس بازيم خفن. جديدترين ها را پوشش مي دهم. دنبال جديدترين ها با سر مي دوم. ماهواره پيش من کم مي آورد. توي پارتي ها مي‌ترکانم. البته به مامانم قول داده ام اکس نخورم، ولي مانعي براي مايعات وجود ندارد. مي فهمي که؟  هميشه رژيم دارم. البته زير نظر دکتر تغذيه. از آن دکترهاي الکي نيست ها بالاي شهر مطب دارد کلي هم سرش شلوغ است من را که مي بينيد منشي‌اش دوستم بود با پارتي بازي وقت گرفتم. اهل خودنمايي نيستم، ولي نمي دانم چرا توي کوچه و خيابان همه نگاهم مي کنند. به قول معروف خوشگلي هم براي ما دردسر شده. اهل ازدواج نيستم. اين کارها مال امل‌هاست. مگر از جانم سير شده ام که يک عمر با يک آدم زبان نٿهم که قدرم را هم نمي‌داند زندگي کنم. اين همه بچه باحال توي خيابان ريخته. حيٿ نيست فقط با يکي عمرم را هدر کنم؟ خداييش حيف نيست؟ باز هم بگويم؟ خداييش من را انتخاب کنيد بد نمي‌بينيد!
نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ شنبه پنجم فروردین 1385 و ساعت 1:36 |+|

طنزوی
بيت اول به نام نامي او
صاحب الحق گوگل و ياهو!

"اي خدايي كه خالق خرسي
چو مرا آٿريده اي مرسي!"

اي خدايي كه يكه-تنهايي
بوده اي و نمي‌روي جايي

اي خدايي كه غيب ميداني
خالق دختران ماماني

خالق هر كسي كه خوش تيپ است
مثل بنده است و صاحب پيپ است!

خالق ناصحين و گير و بسيج
كارهايت نموده ما را گيج!

بعد ذكر از حقوق حق‌الله
با اجازه دهم ادامه‌ي راه...

الغرض ضمن عرض سلام
داستاني نوشته ام دو كلام

ذره ذره كنيم آپ لودش
مو شكاٿي كنيم هر بعدش

بررسيش كنيم و حال كنيم
طول آن را يكي – دو سال كنيم!

كش دهيمش ز بي خودي هر ماه
بي سر ته به خواه يا ناخواه

البته چون زبان من قند است
شخص خواننده توي اين بند است!

كش دهم بنده ليك، حال كند!
مطمئنا مرا حلال كند!

ميكنم از براي تان تعريٿ
زين سپس توي اين ستون نحيٿ

قصه هايي ز عشق و بدبختي
از تقلا نمودن و سختي

قصه‌ي ضايگي ز سوتي ها
البته مثل قند طوطي ها

رٿته زحمت به پاي اين اشعار
كرده ام حس حال خود در كار

چه ليالي تيره و تاري
بوده ام گرم تايپ و بيداري!

گشته بر هر سه بيت يك تحقيق
همه مكتوب و كامل اند و دقيق!

.... تا نرٿته عنان حرٿ از دست
باب مطلع دگر ببايد بست!

اين شما، اين ادامه‌ي اشعار
"داستاني كه مي‌شود تكرار"

قبل هر چيز وقت توصيٿ است:
چيست آن؟ ... شبيه يك قيٿ است ...

همه از سمت تنگ مي آيند
از ٿشاري شديد مي‌زايند!

دين و دل ميبرد «ولي عصرش»
الامان از حياط آن قصرش

تو که ٿنچي، نداني آيينش
چه بگويم من از «ٿلسطينش؟»

بر زمينش ولو پري پيکر
مي ٿشانند بر هوا شکر

مرغک خنگ و بي زبان و خل
مي شود در محيطشان بلبل!

اين مناظر لطيٿ و چون آب است
تو مپندار وصٿ من خواب است

اين همه ديدگان ما ديدست
نازل از آسمان نگرديدست

لا مروت ميان اين بازي
سر ما بي کلاه و ناراضي

سهم ما از گروه حوري ها
مي شود اشک و آه و دوري ها ...

صحبت از کجا به اينجا رٿت
بند اٿکار شعر ما وا رٿت!

صحبت از مرکز است و وانٿسا است
جاي اين داستان ما اينجا است

توي يك روز خوب پاييزي
گشت "نوشين" سوار ماتيزي

بود شخص شخيص راننده
حضرت مستطاب شرمنده

بنده‌ي بي گناه و بي تقصير
- مبتلا بودم و به عشق اسير -

رشته‌ي بنده كامپيوتر بود
او ولي توي رشته‌ي قر بود!

كرده بود انتخاب تحقيقي
راه پر طمطراق موسيقي ...

***
وعده كردم براي خواننده
بنويسم به ماه آينده!
قول دادم از آن طرٿ به "مجيد"
قول مردانه‌ ي حديد و شديد!
پس بمان منتظر كه برگردم
خود اگر اين نگشت نامردم!

نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ پنجشنبه سوم فروردین 1385 و ساعت 1:17 |+|

Happy valentin
ما كه عقش مقشي نداريم واسش از اين تريپا پياده كنيم ... اما اونا كه دارن مباركشون باشه و ايشالله كه به پاي هم پير شن!
ولن تاين در اردبيــل : 
خديجه : رحيم آقا ! تو بيلميـري امروز چه روزيه ؟ 
 رحيــم : والا فِچ ميكنم روز جهاني مبارزه با محيط زيست ! ها ؟ 
 خديجه : يوخ بابا ! امروز ولرم تايمه !! 
 رحيـــم : ها ؟! ولرم تايم نمنه ؟! 
 خديجه : بابا تو مجله نوشته بود روز عشگه ! 
روز احساساته ! روز من و شوماست !
 رحيــم : شوما كيه ؟! ها ؟! بچه بپر برو اون چاكو رو از آشپزخونه بيار .... 
 خديجه : رحيم آقا ! شوما اصن به من هيچ وقت توجه نميكني ! 
منم آدامام بابا به خدا ! منم مث شما از بچگي بزرگ شدم ! حگّ ِ مادري
دارم به جَردنِ بچه هات بالام ! 
 رحيـــم : بيبين خديج ! من تا حالا چيزي كم گوذاشتم ؟!
كوتاهي شده از گِبالِ من ؟!
 خديجه : رحيم آقا ! امروز همه دوست پسرا واسه دوست دختراشون كادو ميخرن ...
خوب شوما چيرا نميخري ؟
 رحيـــم : آخه زن ! تو اصن خودش و با من چيكار داري ؟
آخه كدوم مردي واسه زنش سالي يه بار تولّد ميگيره؟
كه من واسه تو ميگيرم ؟
 خديجه : اصن هرچي شوما بيگي !
به ما ولرم تايم نيومده بابا ... دستاتو بشور بيا شامتو بخور بابا !
 رحيـــم : سيكتيــر بابا !!! 
-------------- 
ولن تاين در جواديه طهران : 
 بتول : آق مِيـتي ! ميدوني امروز چه روزيه ؟ 
 ميتي : دست كم گرفتي مارو مس كه !
خب امروز سالگرد آزادي آق ميتي از زندونه ديه !!
 بتول : نه بابا ... امروز روز زيد بازاست ... توام كه امامِ زيد بازايي .... !!! 
 ميتي : خدائي ؟! پس كثافتكاري داريم امشب ؟!! 
 بتول : اول كادو آق ميتي ... 
 ميتي : واستا ! بيگير اينو بپوش .. خدائي كل مسجد شارو گشتم اينو پيدا كردم ...           
             از رنگ سبز فسفري خوشت ميومد ديه ؟!
اينو بپوشي چه هلوئي ميشي به مولا !! بتركونيم !
 بتول : ايول ! دمت فرت آق ميتي !!
خدائيش خيلي آقائي !
آخه كي ولوووووم تاين واسه زيدش مايو سه تيكه ميخره ؟ ها ؟؟؟
 ميتي : دِهــــه !! اين جاي تشكرته ان تركيب ؟ 
ميخواي يه جوري بزنم تو لگنت كه مث اين مايو سه تيكه بشي ؟!!
 بتول : اصن ميدوني چيه ؟ 
نخواستيم داداش .. به ما اين غلطا نيومده !
 ميتي : گو ميخوري نميخواي !!
مگه منو تو چيمون از اين بچه سوسولا كمتره
كه وووولوم تاين ميگيرن واسه هم ...
بتول : باشه باااااااا !! نمودي ... 
ميتي : آها ! ايول حالا شد .. ! لبرو بده بياد ... جوووووون !!!
نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384 و ساعت 2:57 |+|

خوب امشب به مناسبت  تولد مانا خانوم که ۱ بهمن هستش این وبلاگ رو براش UP Date  می کنم .
این دختر گل که هم سن ... هستش  یعنی همون عشق من که نمی تونم وگووام خیلی ماه هستش.
 
مانای گلم تولد مبارک خانوم خانوما
 
 
 
 
 
بسته پرو هستی پرو تر می شی کچل مو فر فری
 
نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ جمعه سی ام دی 1384 و ساعت 3:8 |+|

کیانوش!

کیانوش!

 

از قضاي روزگار بد نهاد

 


يك نشيمن گز به پشتم بوسه
داد

 



تا گشودم چشم ديدم يك سره

 


در دهي هستم به نام برره

 



مركز خنگانبي فكر و شعور

 


همچو سردار و سحر ناز و بَگور

 


چون كه من چومپت بُدم همچون
بَگَور

 


زورچپون كردند سحرناز شرور

 



گرچه من شوهر بُدم از بهر او

 


ميكنم امرش اطاعت مو به مو

 



درحقيقت من زنم او شوهراست

 


اوكه بر دستش هميشه
خنجر است

 



من كيانوشم كه باشم زن ذليل

 


گوييا خورده به مغزم دسته
بيل

 



شب كه مي آيم كنار بسترم

 


تا بخوابم لحظه اي خيرِ سَرم

 



قلچماقي
خِنگ مي خوابد بَرَم

 


آخ كه منهم واقعاً خيلي خَرَم

 



موش فرهادي كه ميخوابد به بَر

 


اوبرادر باشد از بهر سحر

 



آدمي چورمنگ تر از من بُوَد

 


صدبرابر خنگ تر از من بُوَد



چونكه خوب مانده است اين مادر زنم

 


دائماً اينرا تو چشمش مي زنم
 


او زن خنگي است همچون شوهرش

 


اوبُوَد بي كلّه ترازدخترش



بر بگوري گفته ام شعري قشنگ

 


دركند از حال سالارمشنگ

 



بسكه خوردم من نخودهاي درشت

 


مي زنم شيپور از سوراخ
پشت

 


بادكرده اشكمم چون مشك آب

 


حال و روزم را بكرده او خراب

 


من چرادرهمچو جايي مانده ام؟

 


در چنين ماتم سرايي مانده ام؟

 

بسكه بودند ابلهانمدر كنار

 


هي نچفسكوخوردمي جاي ناهار

 



خود شدم ابله تر از اين قوم دون

 


ايخدا من را بكن زينجا برون

 



آنقدر دركردم از خود حرف مفت

 


تا كه« جاويد» ازبرايم شعر گفت

 



آن هم آن شعری نه مانند بگور

 


که ندارد قافیه یا وزن و شور

 

نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی 1384 و ساعت 17:54 |+|

این هم دوبيتي هاي برره اي!


 

این هم دوبيتي هاي برره اي!


ز عشقولي منـــو ويلون وَکردي!

 


ز غم عيـــــن نيقليون وَکردي!

 



همه وزن دوبيتي هامو، چُلمنگ!

 


"مفا ليلـون مفا ليلـون" وَکردي(!)

 

 

***

زنخدون تــو چال اسکندرون بيد!

 


دل مو کلّـه پا گشته در اونبيد!
 


دو من گرد نخـودمصرف وَِکردم

 


فراق شون پتت نئشه پرون بيد!

 

نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ دوشنبه دوازدهم دی 1384 و ساعت 3:57 |+|




نوشته هاي كچل:








قالب وحشت

theme ghaleb

قالب جهنم

عوض کردن شکل موس و يه Preloader توپ

قرار دادن عکس متحرک در زمينه وبلاگ

Add Your ID

آغاز به کار قسمت هک

سخنگو براي وبلاگ

پاسخ به سوالات

حاميت از اين وبلاگ

تبليغ رايگان و لوگوي مجاني

کد وضعيت آنلاين يا آفلاين بودن در ياهو

جلوگيري از راست کليک کردن

جلوگيري از کپي کردن متن ها

قرار دادن perloader در سايت يا وبلاگ

کد هاي ناب جاوا

گذاشتن لودينگ در استاتوس بار

دعوت نامه پرشين گيگ

آموزش آپلود فايل روي يک سرور رايگان

موزيک

چت با بازديدکنندگان

کادر سلام و خوش آمد گويي

جديدترين قالب بلاگفا

يک قالب فانتزي براي وبلاگ هاي عاشقانه

قالب جديد براي بلاگفا

موسيقي براي وبلاگ - 2

موسيقي براي وبلاگ - 1

لينک هاي متحرک-مانند لوگوي دوستان

نوشته متحرک در نوار ابزار

نوشته متحرک - مانند عنوان وبلاگ

نوشته متحرک

لينک شناور

نظر خواهي

افکت هاي : چت بازديدكنندگان - سيستم دوستيابي - نوشته به دنبال موس

افکت هاي : نوشته چشمک زن - لينكهاي رنگارنگ - پرواز يك متن

افکت هاي : ريزش باران - دريافت نام کاربر و خوش امد گويي - اين وبلاگ را صفحه خانگي

افکت هاي : موتور جستجو - تقويم براي وبلاگها - مدت زمان حضور كاربر - تاريخ ميلادي و فارسي

افکت هاي : نمايش آي پي سيستم - حرکت سريع يک جمله در نوار - سخنگو براي وبلاگها -

افکت هاي : قرار دادن عكس بعنوان - نوشته متحرك - پنهان کردن اسکريپت

افکت هاي : پيغام ورودي به وبلاگ - ارائه يک پيغام در زماني از روز

افکت هاي : نوشتن متون بصورت on the fly - باز شدن سي دي رام - انتخاب رنگ پشت زمينه وبلاگ

افکت هاي : لرزش مرورگر به مدت 2 ثانيه - درج نام بازديدكننده از وبلاگ - تيتر وبلاگ شما به صورت متحرك

افکت هاي : آتش بازي در وبلاگ - بارش برف - نمايش ساعات مختلف جهان

افکت هاي : درست كردن باكس در وبلاگ - اضافه كردن پيشگوئي - لينك به وبلاگها و وب سايتها-

افکت هاي : انتخاب رنگ پشت زمينه به صورت تصادفي - انتقال کاربر به صفحه جديد وبلاگ

حذف تبليغات از ابتداي وبلاگها

ساعت براي وبلاگها


به ياري:
:: LostLord ::
:: MAHDI-K ::
با تشکر از:
:: BLOGFA ::