|
اينکه آدم بشينه رو صندلی کامپيوترش و چراغارو خاموش کنه و شمع روشن کنه و هدفون بکنه تو گوشش و آهنگ گوش بده اصلنم بد نيست. حتی اگه سرشو با دستش بگيره و حتی اگه يهو اشکاشم بياد. اين اصلن بد نيست. اين خيلی ام خوبه. اين نشون می ده که آيم فاکينگ اَلايو ... . تخت پر از بوی عطر استيل و خط چش و موی کوتاه و بلند و لکه ی روغن بايد چيز خيلی سکسی يی باشه ! . she said don't cry for me, i'm leavin' u . گوش نمی ده به من ... نه که نمی دم! . بابام داره ورشکست می شه و دلم براش می سوزه. بيچاره بابام! . مانا مانا ... دين ديرين ... مانا مانا . بيچاره محمد امشب چه پياده شد! . هدا موهاشو آبی کرده، بهش می گيم اسب آبی ازين به بعد. . Sin City , Lost Highway , King Kong , Rain man, City of God, Troy, Edward Scissor Hands, Melinda & Melinda رو ديدم بلخره ... با هيچکدومشم زياد حال نکردم. . چقد خزم با اين حساب. . و چقد دخترم و جينگولم و اينکه چقد مونثم و لازم نيس انقد اينو ثابت کنم. . البته مليندا و لاست های وِی بهتر بودن. بازم وودی آلن و ديويد لينچ خودمون. :) . آخ جون موبايل هدا وصل شد ... بلخره ! . نمی خوام برم خوابگاه. تو وسايلمونو می گردن انگار و سيگار پيدا کردن و قراره اخراجمون کنن اگه آدم نشيم. . چقد حال می کنم بشينم اينجا، کلمو بخارونم و هر کس شعری مياد به مخم بنويسم و بعدشم پاشم برم. . هاها . هاها . پيشنهاد بی شرمانه ام می ديم تازه . هر جوری که بخوای . جوووووووووووون . شير جوشيده می خوام . با کف . تفاهم داريم ديگه! . حريفم می طلبيم. . وای بذار دوربينرو بخرم . دلم برات تنگ می شه. پسره.
نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385
و ساعت 16:35
|+|
1_دخترك روي سومين شاخه درخت نشسته بود و پاهاي آويزانش را تكان تكان مي داد.جوري به آدم نگاه مي كرد كه انگار در اين دنيا فقط يك چيز دارد. بغض. عشق من اسطوره شدن را خوب بلد بود._2 رفت. شاد خوار بی گناهم بكارتم را مزۀ عرقش كرد._3
گفتم: نوش 4_پيرزن آب دهنش را آنقدر محكم قورت داد كه تكان خوردن سيب آدمش را همه ديدند. گفت: بالاخره مرد. پي نوشت:1 رو تقديم مي كنم به خودم كه دخترك رو به من داد. تكليف 2 و 3 كه معلومه و 4 رو هر كس خواست برداره.
نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385
و ساعت 18:43
|+|
نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ شنبه نوزدهم فروردین 1385
و ساعت 23:25
|+|
قدم 150 سانتي متر است درست متناسب با وزنم که 30 کيلو است. بيشتر از همه بچه های فاميل تک گرفته ام و در اين زمينه رکورد دارم. با اين حال دارم دانشگاه آزاد چلغوزآباد درس مي خونم، ليسانس علّافي. البته اين جا هم يک جو رهايي مشروطم، ولي قربان جيب بابايي که نميگذارد بيرونم کنند. اهل هيچ رقم ورزشي نيستم.
مگر اين که کلاس داشته باشد. دو سه روزي رفتم کلاس يوگا، استخر هم با برو بچ مي رويم، البته محض آب بازي. البته بگويم اسکيتم حرف ندارد. توي خيابان روي همه را کم مي کنم. عشق است و صفا. روزي سه پاکت سيگار مي کشم. معنيش اين است که خيلي باکلاسم. مانتوي قد پيراهن مردانه ميپوشم، به رنگ مد سال؛ حالا صورتي باشد، قرمز، آبي فرقی نميکند. پاچه هاي شلوارم را چهل لايه زده ام بالا که پاهايم از بيست فرسنگي پيدا باشند. موهايم را زرد کرده ام با مش نارنجي فانتزي. ابروهاي نخ تاتو شده خنجريم دل را مي برد. با همه پسرهاي دانشگاه، محله، کوچه و ... دوستم. تازه به جز دوستان چت و ... . بلند و دلبري ميخندم، باحالم، اهل حالم، مهربان، با اتيکت، اجتماعي. خلاصه همه چي تمام. اسم تمام خواننده هاي خارجي را بلدم و آهنگهايشان را با سوت مي زنم. اهل اس ام اس بازيم خفن. جديدترين ها را پوشش مي دهم. دنبال جديدترين ها با سر مي دوم. ماهواره پيش من کم مي آورد. توي پارتي ها ميترکانم. البته به مامانم قول داده ام اکس نخورم، ولي مانعي براي مايعات وجود ندارد. مي فهمي که؟ هميشه رژيم دارم. البته زير نظر دکتر تغذيه. از آن دکترهاي الکي نيست ها بالاي شهر مطب دارد کلي هم سرش شلوغ است من را که مي بينيد منشياش دوستم بود با پارتي بازي وقت گرفتم. اهل خودنمايي نيستم، ولي نمي دانم چرا توي کوچه و خيابان همه نگاهم مي کنند. به قول معروف خوشگلي هم براي ما دردسر شده. اهل ازدواج نيستم. اين کارها مال املهاست. مگر از جانم سير شده ام که يک عمر با يک آدم زبان نٿهم که قدرم را هم نميداند زندگي کنم. اين همه بچه باحال توي خيابان ريخته. حيٿ نيست فقط با يکي عمرم را هدر کنم؟ خداييش حيف نيست؟ باز هم بگويم؟ خداييش من را انتخاب کنيد بد نميبينيد!
نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ شنبه پنجم فروردین 1385
و ساعت 1:36
|+|
بيت اول به نام نامي او
صاحب الحق گوگل و ياهو! "اي خدايي كه خالق خرسي اي خدايي كه يكه-تنهايي اي خدايي كه غيب ميداني خالق هر كسي كه خوش تيپ است خالق ناصحين و گير و بسيج بعد ذكر از حقوق حقالله الغرض ضمن عرض سلام ذره ذره كنيم آپ لودش بررسيش كنيم و حال كنيم كش دهيمش ز بي خودي هر ماه البته چون زبان من قند است كش دهم بنده ليك، حال كند! ميكنم از براي تان تعريٿ قصه هايي ز عشق و بدبختي قصهي ضايگي ز سوتي ها رٿته زحمت به پاي اين اشعار چه ليالي تيره و تاري گشته بر هر سه بيت يك تحقيق .... تا نرٿته عنان حرٿ از دست اين شما، اين ادامهي اشعار قبل هر چيز وقت توصيٿ است: همه از سمت تنگ مي آيند دين و دل ميبرد «ولي عصرش» تو که ٿنچي، نداني آيينش بر زمينش ولو پري پيکر مرغک خنگ و بي زبان و خل اين مناظر لطيٿ و چون آب است اين همه ديدگان ما ديدست لا مروت ميان اين بازي سهم ما از گروه حوري ها صحبت از کجا به اينجا رٿت صحبت از مرکز است و وانٿسا است توي يك روز خوب پاييزي بود شخص شخيص راننده بندهي بي گناه و بي تقصير رشتهي بنده كامپيوتر بود كرده بود انتخاب تحقيقي ***
نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ پنجشنبه سوم فروردین 1385
و ساعت 1:17
|+|
ما كه عقش مقشي نداريم واسش از اين تريپا پياده كنيم ... اما اونا كه دارن مباركشون باشه و ايشالله كه به پاي هم پير شن!
ولن تاين در اردبيــل : خديجه : رحيم آقا ! تو بيلميـري امروز چه روزيه ؟ رحيــم : والا فِچ ميكنم روز جهاني مبارزه با محيط زيست ! ها ؟ خديجه : يوخ بابا ! امروز ولرم تايمه !! رحيـــم : ها ؟! ولرم تايم نمنه ؟! خديجه : بابا تو مجله نوشته بود روز عشگه ! رحيــم : شوما كيه ؟! ها ؟! بچه بپر برو اون چاكو رو از آشپزخونه بيار .... خديجه : رحيم آقا ! شوما اصن به من هيچ وقت توجه نميكني ! دارم به جَردنِ بچه هات بالام ! رحيـــم : بيبين خديج ! من تا حالا چيزي كم گوذاشتم ؟! خديجه : رحيم آقا ! امروز همه دوست پسرا واسه دوست دختراشون كادو ميخرن ... رحيـــم : آخه زن ! تو اصن خودش و با من چيكار داري ؟ خديجه : اصن هرچي شوما بيگي ! رحيـــم : سيكتيــر بابا !!! -------------- ولن تاين در جواديه طهران : بتول : آق مِيـتي ! ميدوني امروز چه روزيه ؟ ميتي : دست كم گرفتي مارو مس كه ! بتول : نه بابا ... امروز روز زيد بازاست ... توام كه امامِ زيد بازايي .... !!! ميتي : خدائي ؟! پس كثافتكاري داريم امشب ؟!! بتول : اول كادو آق ميتي ... ميتي : واستا ! بيگير اينو بپوش .. خدائي كل مسجد شارو گشتم اينو پيدا كردم ... از رنگ سبز فسفري خوشت ميومد ديه ؟! بتول : ايول ! دمت فرت آق ميتي !! ميتي : دِهــــه !! اين جاي تشكرته ان تركيب ؟ بتول : اصن ميدوني چيه ؟ ميتي : گو ميخوري نميخواي !! بتول : باشه باااااااا !! نمودي ... ميتي : آها ! ايول حالا شد .. ! لبرو بده بياد ... جوووووون !!!
نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384
و ساعت 2:57
|+|
خوب امشب به مناسبت تولد مانا خانوم که ۱ بهمن هستش این وبلاگ رو براش UP Date می کنم .
این دختر گل که هم سن ... هستش یعنی همون عشق من که نمی تونم وگووام خیلی ماه هستش.
مانای گلم تولد مبارک خانوم خانوما
بسته پرو هستی پرو تر می شی کچل مو فر فری
نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ جمعه سی ام دی 1384
و ساعت 3:8
|+|
کیانوش! از قضاي روزگار بد نهاد
بسكه بودند ابلهانمدر كنار
نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی 1384
و ساعت 17:54
|+|
این هم دوبيتي هاي برره اي!
*** زنخدون تــو چال اسکندرون بيد!
نوشنه شده توسط I-am That Is تاريخ دوشنبه دوازدهم دی 1384
و ساعت 3:57
|+|
|
نوشته هاي كچل:
دوست هاي كچل:
آمار بازديدکنندگان:
|